|
عاشق
|
فانوس
نیستم اگر زردمو
این لکه های سیاه در کنار من شب نیستند آدم ها.... اخ...آدم ها....
آنکه می خندد خبر هولناک را نشنیده است.
من صدای پر پرنده های مها جر را می شنوم که می گزرند از آن با لا ها من تما شا می کنم آنها را که می گزرند هر ساله چقدر زیبا ست پرواز کردن و چه قدر زیباست که در آسمان دور باشی از آن همه هیا هوی زمینی چقدر تلخ است ماندن در یک مکان زندگی با انسانهای که حتی معنی زندگی را نمی فهمندنمی دانند که این همه تلاش وکوشش برای هیچ پوچ است. من زندگی را دوست نمی دارم
از خود به خود
واز خود به دیگری
و از خانه به خانه
واز شهر به شهر
واز کشور به کشور
رجوع میکنم
در پی آزادی
در ازادگاه اندیشه ام
و افسوس که این
مفهوم بلند فقط در غالب لغتی پیچیده شده است
قفس من تن من
و زندانم خانه ام
وزندانم شهرم
وزندانم کشورم
وزندانم جهانم
وازادیم مرگم.

! افکار پوچ !
افکار پوچم! از هر حقیقتی بیشتر مرا شکنجه می کند - آیا این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرا احتیاجات و هوا و هوس مرا دارند برای گول زدن من نیستند؟ آیا یک مشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول زدن من بوجود آمده اند؟ آیا آنچه که حس می کنم، می بینم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟ من فقط برای سایهء خودم می نویسم .
به نام خدای بزرگ ما ؛ شيطان ؛
به شما فرمان ميدهم که از دنيای سياه بيرون آييد . به نام چهار شهريار سياه جهنم ؛ پيش آييد . شيطان ؛ جام باده لذت را بردار . اين جام پر از اکسير زندگی است ؛ و آنرا با نيروی جادوی سياه انباشته کن . اين نيرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است . آمين "
( زندگی من مانند باتلاقی شده که هر بیشتر در ان دست
و پا می زنم بیشتر فرو میروم )

دلمان خوش است که می نویسم ودیگران می خوانند و عده ای می گویند آه، چه زیبا و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند...
دلمان خوش است به صدای ادم هایی که ان بالا دلشان خوش است که راه میروند،روی قبرمان،ودلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند
واینکه اسمان از یاد بچه ها رفته است
وزمان باز می گذرد
دلمان خوش است به استخوان بودن
به هیچ بودن
به خاک بودن دلمان خوش است
به مورچه و موش ها و مارها
ما ادم ها چه راحت دلمان خوش می شود
مثل کودکانی که هنوز نمی فهمند
ما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان میشود
ما خیلی خوبیم ! . . .
و من دلم خوش است به نوشتن همین چند جمله . . .